الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )
135
نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )
يابد ، ترس و بيم وى از او نيز زيادتر مىشود و هركس به كرم و بخشش انسان بخشنده و كريمى آشناتر گردد ، اميدش به كرم او افزايش مىيابد و اين معنا بر ابطال سخن صوفيّه در اين باب تصريح دارد چنانكه قبلا بدان اشاره كرديم و در اين خصوص دوازده دليل شنيده شده كه آنها را يادآور مىشويم : 1 - آيهء شريفهء إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ ؛ « 1 » تنها دانشمندان از خدا بيمناكند دلالت دارد كه لازمهء آگاهى و شناخت ، ترس و بيم بوده و منحصر به عالم و دانشمند است و سبب بيم و ترس ، همان علم و آگاهى و شناخت است كه حكم به ترس و بيم ، معلّق بر آن است . بنابراين ، با افزايش دانش و آگاهى و شناخت ، ترس و بيم نيز فزونى مىيابد . بدين ترتيب ، ترس و بيم از خدا ايجاب مىكند فرد به انجام واجبات بپردازد و محرمات را ترك كند . پس چگونه اين تكاليف از كسى كه به ادعاى صوفيان آگاهى و شناخت وى به خدا بيشتر شده باشد ، برداشته و ساقط خواهد شد . ؟ 2 - كلينى رحمه اللّه از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه درمورد آيهء شريفهء ياد شده ، از آن بزرگوار سئوال شد ، حضرت در پاسخ فرمود : « يعنى بالعلماء من صدق قوله فعله و من لم يصدق قوله فعله فليس بعالم « 2 » ؛ منظور ذات بارىتعالى از علماء ، كسانى است كه سخنشان با كردارشان مطابق باشد و كسى كه رفتار و كردار او با سخنش سازگار نباشد ، عالم بهشمار نمىآيد » . دلالت سخن فوق بر اينكه لازمهء آگاهى و شناخت ، كردار و عمل است به خوبى روشن و واضح است . بنابراين ، با افزايش آگاهى و شناخت ، كردار و عمل نيز فزونى مىيابد كه آگاهى و شناخت نسبت به خداى متعال از آن جمله است . ازاينرو ، لازمهء افزايش علم و آگاهى ، ترك كردار و عمل نيست كه هدف ما نيز اثبات همين معناست . 3 - كلينى رحمه اللّه در بخش پايانى كتاب ايمان و كفر ، از راويان مورد اعتماد ، از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه به حضرت عرض شد : حديثى از شما برايمان روايت شده كه در آن فرمودهايد : هرگاه آگاهى و شناخت حاصل كرديد ، هرگونه خواستيد عمل نماييد . راوى مىگويد : عرض كردم هرچند افراد عمل منافى عفّت انجام دهند و دزدى كنند و شرابخوارى نمايند ؟ حضرت فرمود : « إنا للّه و إنا اليه راجعون ! و اللّه ، ما انصفونا أن تكون امرنا
--> ( 1 ) . فاطر ، آيهء 28 . ( 2 ) . كافى ج 1 ، ص 36 .